خاکریز مقاومت دزفول

متن مرتبط با «نام» در سایت خاکریز مقاومت دزفول نوشته شده است

به استقبال یک شهید گمنام

  • نیلوبلاگ

    شاید این پسر پیرزن باشد! 1- پیرزن چشم انتظار بود...بعد از هر عملیات دم مسجد می آمد و سراغش را از بچه ها می گرفت... به او گفتن که تیر خورده و بچه ها نتونستن او را عقب بیارند...سال 69 که آزادگان آمده بودند،پیرزن در پوست خود نمی گنجید و هر روز درب منزلشان را آب و جارو می زد و منقل و اسپندش آماده بود و می گفت:احمد بلاخره می آید....او حاضر نبود قبول کند که دیگر احمد را نمی بیند.... پیرزن هر روز پیر و پیرتر می شد،اما هنوز امید به آمدن فرزندش در دلش موج می زد...می گفت: احمد را با یتیمی بزرگ کردم،بعد از دو دختر به دنیا آمد،یکماه بعد از تولدش پدرش فوت کرد،هم پدر بودم برایش و هم مادر...امید زندگیم است.....

    ادامه مطلب
  • بمناسبت روز که به نام شهرم نامگذاری شد

  • نیلوبلاگ

    شما بچه کجایی؟! از لهجه ات مشخصه بچه جنوبی! با افتخار گفتم: آره جنوبی ام، بچه خوزستان! تا نام خوزستان را شنید یه ناگاه بهم کرد و با لبخند و بسیار شاد گفت: به به! استان دوران صفا و مقاومت! بچه کدام شهر؟! گفتم: دزفولی هستم! انگار او را به یاد بهترین روزهای زندگیش انداختم، اشکی در چشمانش جمع شد و با حسرت گفت: بابا ما با دزفول و دزفولیها حال می کردیم! از منطقه که می آمدیم عشق مان دزفول بود! توی شهرتون اصلا احساس غربت نمی کردیم. تا ما را می دیدند که از جبهه آمدیم ما را دعوت به منازلشون می کردند! امروزی ها اربعین و پذیرایی عراقیها را تعریف و تمجید می کنند! مشتی ما 30 سال پیش توی کشور خودمان توی همی...

    ادامه مطلب