خاکریز مقاومت دزفول

متن مرتبط با «گمنام» در سایت خاکریز مقاومت دزفول نوشته شده است

به استقبال یک شهید گمنام

  • نیلوبلاگ

    شاید این پسر پیرزن باشد! 1- پیرزن چشم انتظار بود...بعد از هر عملیات دم مسجد می آمد و سراغش را از بچه ها می گرفت... به او گفتن که تیر خورده و بچه ها نتونستن او را عقب بیارند...سال 69 که آزادگان آمده بودند،پیرزن در پوست خود نمی گنجید و هر روز درب منزلشان را آب و جارو می زد و منقل و اسپندش آماده بود و می گفت:احمد بلاخره می آید....او حاضر نبود قبول کند که دیگر احمد را نمی بیند.... پیرزن هر روز پیر و پیرتر می شد،اما هنوز امید به آمدن فرزندش در دلش موج می زد...می گفت: احمد را با یتیمی بزرگ کردم،بعد از دو دختر به دنیا آمد،یکماه بعد از تولدش پدرش فوت کرد،هم پدر بودم برایش و هم مادر...امید زندگیم است.....

    ادامه مطلب