خرید بک لینک
یک دهه هفتادی شهری را بهم ریخت!گفت: پیام انقلاب و شهدا و جنگ به جوانان دهه هفتادی و هشتادی نرسیده،انگار این نسل با نسل جنگ دیده و انقلابی هیچ نسبتی ندارد، اصلا نمی دونند که انقلاب چی بوده؛ اینقدر غرق اینترنت و شبکه های اجتماعی شدند که انقلاب براشون معنا نداره که بخواهند از آن دفاع کنند! گفت: فاصله این نسل با نسلی که انقلاب را به پیروزی رساند و جنگ را اداره کرد خیلی فرق دارند، دیگه آن رشادتها تمام شد!گفتم: فقط نیمه خالی لیوان را نبین! یک روی سکه را گرفتی و حرف خودت را می زنی!گفتم: دهه هفتادی ها ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها ابراهیمی تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 8:47

در ادامه، با ویژگی‌ها و نکات مهم این حکم و این فرمان؛ دیگر بهانه ایی نداریم برای کار نکردند! آشنا می‌شوید. آتش به اختیار یعنی فرمان صادر شده است و حکم ماموریت را فرماندهی امصا کرده است و دیگر تعلل معنا ندارد.باید در اجرای فرمان ولی ذره ای کوتاهی نکرد.* آتش به اختیار یعنی منتظر نماندن،... آتش به اختیار یعنی فرمان صادر شده است و حکم ماموریت را فرماندهی امصا کرده است و دیگر تعلل معنا ندارد.باید در اجرای فرمان ولی ذره ای کوتاهی نکرد.* آتش به اختیار یعنی منتظر نماندن، یعنی امید نبستن به بالا دستی ها،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 14:12

در ادامه، خلاصه‌ای از مهم‌ترین مطالب درباره کهف الشهدا را خواهید خواند. چقدر بازی را جدی گرفته اند!پایگاه خبری پلاک: توی عوام مرسوم است که بالا شهر جای آدمهای پولدار و با کلاس و باخانه های آنچنانی است.برخی عوام معتقدند که حتی آدمهای بالاشهر با آدم های...چقدر بازی را جدی گرفته اند!پایگاه خبری پلاک: توی عوام مرسوم است که بالا شهر جای آدمهای پولدار و با کلاس و باخانه های آنچنانی است.برخی عوام معتقدند که حتی آدمهای بالاشهر با آدم های پایین شهر فرق دارند!اما توی همین بالاشهر، یه جایی است که بسیار سادادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 14:12

اگر به دنبال آشنایی بیشتر با به یاد شهید مدافع حرم دزفول، عارف کایدخورده هستید، این مطلب می‌تواند برای شما مفید باشد. وقتی خدا را با قلب و روح درک کنید دیگر همه چیز خدایی می شود. دیگر عمل و کلام خدایی می گردد. منیت و خود بینی جایی ندارد، تظاهر بار و بندیلش را می بندد، دیگر به دنبال اسم و رسم...وقتی خدا را با قلب و روح درک کنید دیگر همه چیز خدایی می شود. دیگر عمل و کلام خدایی می گردد. منیت و خود بینی جایی ندارد، تظاهر بار و بندیلش را می بندد، دیگر به دنبال اسم و رسم نیست، چرا که همه را از آن خدا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 14:12

در این صفحه، اطلاعات موردنیاز درباره از دعای کمیل برگشتم، عروس را آوردم در دسترس شما قرار گرفته است. چهلم امیر نگذشته بود که پدر مجروح شد، می‌بیان داد: اسلحه پسرم نباید زمین بماند. هراسی از شهادت نداشتیم.دزفول در روز جاری؛ همراه پدر و برادرش به جبهه رفت و تنها برگشت، اولین...چهلم امیر نگذشته بود که پدر مجروح شد، می‌بیان داد: اسلحه پسرم نباید زمین بماند. هراسی از شهادت نداشتیم.دزفول در روز جاری؛ همراه پدر و برادرش به جبهه رفت و تنها برگشت، اولین فرمانده نخستین پایگاه مقاومت بسیج دزفول بود که با گادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 14:12

اگر درباره بیاد شهدای اتوبوس آسمانی(شهدای گردان بلال) پرسش‌هایی دارید، مطالعه این مطلب می‌تواند پاسخگوی آن‌ها باشد. باز هم یادمان رفت!!پایگاه خبری پلاک، زمستان سال 64 بود، بچه های در عملیات سالانه خود فتح بزرگی را به دست آورده بودند. عملیات آبی و خاکی والفجر8 و عبور از اروند اوج اقتدار و...باز هم یادمان رفت!!پایگاه خبری پلاک، زمستان سال 64 بود، بچه های در عملیات سالانه خود فتح بزرگی را به دست آورده بودند. عملیات آبی و خاکی والفجر8 و عبور از اروند اوج اقتدار و توانایی رزمندگان اسلام رابه رخ جهانیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 14:12

موضوع لحظه تحویل سال را از زوایای مختلف بررسی می‌کنیم. لحظه تحویل سال در دو نگاه!1- سفره را پهن کرد؛ قرآن و سیر و سرکه و سمنو و.... را توی سفره چید. رفت از داخل کمد یک پارچه قرمز مثل یک روبان را برداشت و آن را بوسید و سراغ سبزه رفت!...لحظه تحویل سال در دو نگاه!1- سفره را پهن کرد؛ قرآن و سیر و سرکه و سمنو و.... را توی سفره چید. رفت از داخل کمد یک پارچه قرمز مثل یک روبان را برداشت و آن را بوسید و سراغ سبزه رفت! از چند وقت پیش گندم گذاشته بود توی یک بشقاب و حالا سبز شده بودند، آن پارچه قرمز پیشانی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 14:12

این مطلب به شما کمک می‌کند شناخت بهتری از جنگی دیگر داشته باشید. بچه ها اشتباه نکنید! جنگ هنوز تمام نشده است!کاروان در مشهد شهیدان هویزه پیاده شد. حس غریبی وجود همه بچه ها را گرفته بود؛ آنها قدم بر خاک می گذاشتن که روزگاری جمع زیادی از جوانان...بچه ها اشتباه نکنید! جنگ هنوز تمام نشده است!کاروان در مشهد شهیدان هویزه پیاده شد. حس غریبی وجود همه بچه ها را گرفته بود؛ آنها قدم بر خاک می گذاشتن که روزگاری جمع زیادی از جوانان وطن برای اینکه حرف امامشان زمین نماند پیکرشان زیر شنی تانک رفت.مسئول کاروان دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 14:12

در گلویم احساس خارش می کردم، چند تا سرفه هم در طول روز کرده بودم.. کم کم احساس کردم بدنم قدری گرم شده است... همه این نشانه ها کافی بود تا دلهره ذوق زده، فوری چتر خودش را در وجودم پهن کند و به قول قدیما: قوز بالا قوز بشه!یعنی اینها علائم کروناست؟ یعنی منم آره؟! تحملش را دارم؟  اگر کرونا زورش بیشتر از توانم بود چه؟! اگر مشتش نفسم را بند آورد و نتواستم مشتش را باز کنم چه؟! یعنی الفاتحه ؟!از این پهلو به آن پهلو رفتم تا شاید بی خیال شوم و چشمانم رضایت دهند که بسته بشوند؛ فردا کلی کار ریز و درشت داشتم که دغدغه انجام آنها کمتر از دغدغه کرونا نبود!انگار بایستی علاوه بر تب، خارش گلو و سرفه؛ دلهره را هم به آن اضافه کرد...تا دیدم داره سمت من میاد شیشه را بالا دادم... زد به شیشه ....خودم را به نشنیدن زدم...این بار محکم تر زد... صدای رادیو آوا را زیاد کردم... صورتش را چسبوند به شیشه .. یه چیزایی می گفت؛-عمو، چند روزه نیامدم، امروز تا عصر، پول زیادی جمع نکردم... بذار پاک کنم!گوشه چشمی بهش نگاه کردم، چه چهره معصومی داشت و چقدر التماس می کرد... از توی آینه یه نگاه به عقب انداختم دیدم هیچکی غیر از من نیست ، آنطرفم هم یه موتوری بود که داشت به سیگارش پُک می زد..-دوباره به شیشه زد... چراغ سبز شد.. حرکت کردم .. توی آینه پسرک را دیدم ... انگار شکست سختی خورده بود و سرش پایین و رفت کنار جدول خیابان نشست...پرستار به همکاراش گفت: فایده نداره ... ضربان نداره...التماس می کردم که بابا، هنوز تمام نکردم؛ یه کم دیگه تلاش کنید؛ من هنوز کار دارم.. فرصت نکردم دخترهام را ببوسم، از آنها خداحافظی نکردم، تازه حکم مسئولیتم را دادن؛ باید فردا با نیروهام جلسه ای مهم داشته باشم...پرستار گفت: خدا رحمتش کند... پرسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها ابراهیمی تاريخ: جمعه 16 دی 1401 ساعت: 23:13

یک دهه هفتادی شهری را بهم ریخت! گفت: پیام انقلاب و شهدا و جنگ به جوانان دهه هفتادی و هشتادی نرسیده،انگار این نسل با نسل جنگ دیده و انقلابی هیچ نسبتی ندارد، اصلا نمی دونند که انقلاب چی بوده؛ اینقدر غرق اینترنت و شبکه های اجتماعی شدند که انقلاب براشون معنا نداره که بخواهند از آن دفاع کنند! گفت: فاصله این نسل با نسلی که انقلاب را به پیروزی رساند و جنگ را اداره کرد خیلی فرق دارند، دیگه آن رشادتها تمام شد! گفتم: فقط نیمه خالی لیوان را نبین! یک روی سکه را گرفتی و حرف خودت را می زنی! گفتم: دهه هفتادی ها و هشتادی را که نباید فقط در اینستا و تلگرام جستجو کنید! این نسل در تیررس آتش شدیدفرهنگی دشمن هستند! غالب این جوانان جانپناه ندارند! قرارگاه فرهنگی خودی درست عمل نکردند و در جنگ فرهنگی خیلی ها از جوانان این دهه هدف تیرهای فرهنگی دشمنان قرار گرفتند و دشمن توانسته از جوانان ما تلفات بگیرد؛ اما خیلی از آنها افسران شجاعی شدند که آتش به اختیار در مقابل طوفان فرهنگی غرب ایستادند خود هدایتگر جوانان دیگر شدند! گفتم: "حسین" به روایت شناسنامه اش متولد تیرماه 1375 بود! یک جوان دهه هفتادی که در انقلابی بودن و انقلابی عملی کردن از جوانان دهه های قبل از خودش چیزی کم نداشت و جالب اینکه امروز خیلی از دهه چهلی و پنجاه و دهه شصتی ها حسرت جایگاه این جوان دهه هفتادی را می خورند! گفت: جوانان امروز افسرده اند و امیدی به آینده و اهل کار و تلاش نیستند و فقط سرشون توی گوشی هایشان است! گفتم: برعکس این جوان دهه هفتادی مرکز امید و عاطفه و شوخ طبعی بود.  هم بچه هیئتی و هم مسجدی و هم بسیجی بود و هم اهل طنز و تئاتر؛ هم بمب روحیه و شادی و انرژی برای بقیه بچه ها! هم درس می خواند؛ هم فکری اقتصادی داشت؛ از 18 سالگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 0:02

لحظه تحویل ساللحظه تحویل سال در دو نگاه! 1- سفره را پهن کرد؛ قرآن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها ابراهیمی تاريخ: سه شنبه 5 تير 1397 ساعت: 13:25

بچه ها اشتباه نکنید! جنگ هنوز تمام نشده است! کاروان در مشهد شهیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها ابراهیمی تاريخ: سه شنبه 5 تير 1397 ساعت: 13:25

چهلم امیر نگذشته بود که پدر مجروح شد، میگفت: اسلحه پسرم نباید زمین بماند. هراسی از شهادت نداشتیم.دزفول امروز؛ همراه پدر و برادرش به جبهه رفت و تنها برگشت، اولین فرمانده نخستین پایگاه مقاومت بسیج دزفول بود که با گذشت سالیان سال از آن روزگار، همچنان با عشق و علاقه سخن میگفت. فرماندهای که حالا مویی سپید کرده و از حسرت بازماندن از قافله کربلا میگوید…اینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 9 فروردين 1397 ساعت: 13:02

باز هم یادمان رفت!!پایگاه خبری پلاک، زمستان سال 64 بود، بچه های در عملیات سالانه خود فتح بزرگی را به دست آورده بودند. عملیات آبی و خاکی والفجر8 و عبور از اروند اوج اقتدار و توانایی رزمندگان اسلام رابه رخ جهانیان کشاند! موج شادی کشور را فرا گرفته بود.یگانهای لشکر حماسه ساز 7 ولیعصر(عج) نیز در این عملیات خط شکن بودند.اما هنوز چند روزی از پیروزی نگذشته بود که دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 9 فروردين 1397 ساعت: 13:02

چقدر بازی را جدی گرفته اند! پایگاه خبری پلاک: توی عوام مرسوم است که بالا شهر جای آدمهای پولدار و با کلاس و باخانه های آنچنانی است.برخی عوام معتقدند که حتی آدمهای بالاشهر با آدم های پایین شهر فرق دارند! اما توی همین بالاشهر، یه جایی است که بسیار ساده و دلنشینه! آدم هاش هم با آدم های بالاشهر و حتی با آدمهای پایین شهر خیلی فرق دارند! توی این بالای بالاشهر یه صفایی هست که توی کل شهر وجود نداره!ساکنان این بالا ، همه شهر را می بینند. آدمهای شهر از بالاشهر چقدر کوچیک دیده می شوند! اینجا بالای بالاشهر تهرانه!اینجا یه خانه ای است که نه سنگ عیانی داره و نه درب ریموتی! اینجا برج سر به فلک کشیده هم نیست! یه خانه ساده در دل کوه! این خانه 5 صاحب داره؛ 5 مردی که خانه شون پر از نوره! توی شهر-بالا و پایینش فادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها ابراهیمی تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1396 ساعت: 19:12

صفحه بندی