لحظه تحویل سال
لحظه تحویل سال در دو نگاه!
1- سفره را پهن کرد؛ قرآن و سیر و سرکه و سمنو و.... را توی سفره چید. رفت از داخل کمد یک پارچه قرمز مثل یک روبان را برداشت و آن را بوسید و سراغ سبزه رفت! از چند وقت پیش گندم گذاشته بود توی یک بشقاب و حالا سبز شده بودند، آن پارچه قرمز پیشانی بند پسرش بود که دور سبزه ها بست و گذاشت وسط سفره!
رفت قاب پسرش را آورد و کنار سفره گذاشت! فروردین 61 بود که پسرش در عیدنوروز در عملیات فتح المبین شهید شد! از آن سال به بعد، عکس پسرش دیگری جز جدا ناپذیر سفره هفت سین شده است!
2- امروز خیلی خوشحال بود و در پوست خودش نمی گنجید! خانه را با مادرش جارو و نظافت کردند تخم مرغ ها را رنگ کرد و روی برخی ها هم نقاشی کشید!
نگاه سفره می کرد و به مادر گفت: مامان! بابا کجا می نشست؟!
مادر گفت: بالای سفره و تا لحظه تحویل سال قرآن می خواند!
قاب عکس پدر را بالای سفره گذاشت و قرآن را جلوی عکس بابا گذاشت.
دخترک با بغض گفت: مامان چه خوب می شد اگر بابا هم کنار ما بود!
کنار سفره های هفت سین و لحظه تحویل سال با ذکر صلوات یادی از کسانی کنیم که رفتند تا آرامش را به ما هدیه کنند.
* علی صالحی زاده
برچسب:
نویسنده: طاها ابراهیمی