شفای بچه ام را می خوام آقا!
چند روزی است که بچه ها سخت مشغول کار هستند، کوچه ی منتهی به محل کارمان را کاملاً تزئین کرده اند.
دیوارها را با گونی و پیشانی بندهای آویزان به آن، پوشانده اند و موقع عبور حس غریبی تو را در بر می گیرد.
محل کارمان نیز با آغاز محرم کاملاً شبیه یک حسینیه شده است، صبح ها بچه ها مشغول به تکاپوی جنگ نرم و رصدهای خبری هستند و غروب که شد، خیمه اباعبدالله برپا می شود و محل کارمان عنوان«خیمه علی اصغر» می گیرد.
بوی اسپند و عود و سینی های چای همه محله و کوچه را فرامی گیرد، حس و حال معنوی و ذکر حسین(ع) در همه فضا آکنده می شود ؛یاد ایستگاه های صلواتی جبهه بخیر که مثل این خیمه جوانان عاشورایی بود. صفای بچه ها و تلاشهای شبانه روز آنها برای برپایی خیمه عزاداری و آخر شب بعد از یک سینه زنی با حال،انداختن سفره نذری و تربت جستن به آل الله خودش صفایی وصف ناشدنی دارد.
حضور در خیمه حسینی طبق گفته همه بزرگان، هم ثواب دارد و هم یقیناً برکاتی برای شرکت کنندگان به همراه دارد که هرچه با معرفت تر باشد این برکات دوچندان خواهد شد.
عزیزی به نقل از بزرگی عارف، می گفت: حسین(ع) همه اش نور است و باب الحوائج است؛ حتی همین پارچه های سیاه داخل تکیه ها نیز اگر معرفت داشته باشیم، گره باز می کنند. قدر این عزاداریها و تکیه ها را بدانید و استفاده کنید!
آیت الله بهجت(ره) در نقلی از استاد خود در فضیلت روضه و حضور درتکیه عزای امام حسین(ع) می گوید:«استاد بزرگ ما، مرحوم غروی کمپانی (آیت الله کمپانی اصفهانی) که از لحاظ علمی در سطح بالایی بود، در مجالس روضه اباعبدالله (ع) پای سماور مینشست و چای میداد.»
صبح اول وقت، وقتی به محل کار آمدیم، درب محل کارمان- همان خیمه حضرت علی اصغر(ع)- به صدا در آمد، در را که باز کردیم با زنی گریان مواجه شدیم، گریه امانش را بردیده بود، به ما گفت: اجازه بدهید تا یک لحظه وارد حسینیه شما شوم!
به او گفتیم: الان اینجا محل کار است و نمی شود و برنامه ای الان نیست... تاشب...
زن دیگر صدای گریه اش را کاملاً آزاد کرده بود و کل کوچه صدای او شد، التماس می کرد تا او را به حسینیه راه بدهیم و می گفت: «بگذارید داخل حسینیه شما شود و حاجت دارم» ناچار او را راه دادیم... در گوشه ای از محل کارمان، بچه های هیئت گهواره ای نمادین را تزئین کرده بودند، زن با دیدن آن گهواره، خود را بر روی آن انداخت و با صدای بلند ناله سر داد و از صاحب این خیمه حاجتش را طلب می نمود. زن با سختی از گهواره و پارچه سیاه های آنجا دل کند و موقع رفتن با هق هق گریه گفت: پسرم مریض است،دکترا به تازگی گفته اند که پسرت سرطان دارد! این چند روز است که زندگی برایم سیاه شده است... اول صبح گفتم امروز اول محرم است، بروم و شفای بچه ام را از حسین(ع) و فرزند شش ماه اش طلب کنم....با گریه رفت و به نیت شفای بچه اش یکی از پیشانی بندهای تزئینیِ توی کوچه را به درب دفترمان گره داد و با دل شکسته مسیر کوچه را با زمزمه ذکر یا حسین و یا علی اصغر طی کرد...
او از ما خواست که شبها توی هیئت و توی سینه زنی و مرثیه خوانی یاد پسرش بیفتیم و برای سلامتی اش دعا کنیم.
القصه اینکه، رفقا! قدر این ایام را بدانیم و با معرفت به عزاداریها برویم و اگر دلی شکست و اشکی جاری شد، اول یاد سلامتی آقای غائب از نظر باشیم و بعد برای سلامتی آنانی که چشمی به این دستگاه دارند دعایی بکنیم. چرا که:
دوای درد عالم یا حسین است
شفای روح آدم یا حسین است
به لوح آفرینش با خط نور
نوشته اسم اعظم یا حسین است
*علیرضا صالحی زاده
برچسب: این داستان را نخوانید,داستان این دل دیوانه را,
نویسنده: طاها ابراهیمی