بیت المال در نگاه شهدا
با جمعی از بچه های بسیج سابق نوجوانان دزفول رسم مان بود تا به دیدار خانواده شهدا برویم. موعد دیدار فرا رسیده همه بچه ها جمع شدند، وعده دیدار منزل شهید «رحیم بختیاری» بود.
صحبتهای دلنشین مادر شهید، همه را جذب خود کرده بود،او از فرزند شهیدش می گفت که:« رحیم خود را وقف اسلام و انقلاب کرده بود و می گفت امروز انقلاب و اسلام نیاز به کار و خدمت دارد که اگر کم بگذاریم، انقلاب را فرصت طلبان می خورند« هر چقدر که آن مادر پیر، از رحیم می گفت من بیشتر به فاصله خود را از شهدا پی می بردم هرچند که خود تا دیروز همراه و همگام با آنها بودم،اما چه می شود سبک زندگی ها عوض شده و ساده زیستی،کالایی است که امروزه خریداری ندارد.
حاج خانم گفت:رحیم هیچ چیز حاضر نبود برای خودش بخرد. لباسهای ساده ایی داشت ،کفشهایش بسیار مندرس شده بود اما باز حاضر نبود تا کفشی نو برای خود بخرد؛ می گفت : مادر افرادی در بسیج داریم که از لحاظ مالی در مذیقه هستند، من چگونه می توان لباس نو و یا کفش نو بپوشم در حالی که رفیقم ندارد؟! معنا ندارد تا از این وسایل می شود استفاده کرد برویم و وسایل دیگری بخریم!
مادر شهید داشت حرف می زد و من با خودم درگیر بودم.
امروز ما چقدر با دیروزیها فرق کرده است؛ مگر می شود آدم یک دست لباس داشته باشد؟! امروز بعضی ها باید برای هر مراسم یک نوع لباس داشته باشند تا متهم به نداری و یا کسی به آنها نگوید" این لباس را نیز در مراسم قبلی هم پوشیده بود" سبک زندگی شهدا کجا و سبک زندگی امروز ما کجا!
حاج خانم گفت:یک روز با موتور سپاه تا درب منزل آمد و به او گفتم حالا که با موتور آمدی برو از نانوایی نان بگیر.
رحیم گفت:این موتور مال سپاه است و بیت المال نمی شود، مادر من پیاده می روم و نان می خرم، ولی با موتور بیت المال یک متر هم برای کار شخصی قدمی بر نمی دارم.
حاج خانم گفت بهش گفتم تو همه وقتت را برای سپاه می گذاری حالا نمی شه با موتورشان یک کار کوچک انجام بدهی؟!
گفت: نه بیت المال،بیت المال است.
خدای من شهدا اینگونه بودند که خدا خریدار خونشان شد؛ حالا طرف موتور که هیچ،نجومی حقوق می گیرد و تازه می گوید کم است و به دنبال بقیه آن می گردد!
از این مصادیق و این سبک زندگی اسلامی در شهدا و دوران دفاع مقدس کم نداشتیم، این دیدار و صحبتهای مادر شهید بهانه ای شد تا خاطراتی که از سبک زندگی شهدا در ذهنم به یادگار مانده است، نگارش کنم، نقل شده است که: شهیدی که با اینکه نیروی رسمی سپاه بود اما حقوق سپاه را به دلیل داشتند زمین کشاورزی(زمین پدری) زیاد می دانست و در نامه ای به فرماندهان از آنها می خواهد تا حقوق قانونی او را کمتر نمایند!
و یا از شهید مهدی باکری یکی از همراهان وی نقل می کند که: دکمه ی کولر را فشار دادم. هوای سرد و لطیف، با فشار وارد ماشین شد. جان تازه ای گرفتم، ولی زیرچشمی «آقا مهدی» را زیر نظر داشتم. چند دقیقه ای نگذشته بود که «آقا مهدی» انگشت سبابه را لای قرآن گذاشت و سرش را به طرف من برگرداند و گفت: «الله بنده سی! می دانی، کولر را که روشن می کنی، مصرف بنزین ماشین زیاد می شود؟ خاموش کن! فردای قیامت چه جوابی داریم که به شهدا بدهیم... خاموش کن! مگر در سنگر، بچّه ها زیر کولر نشسته اند که تو کولر باز می کنی؟»
برخی خاطرات را که از زندگی و روحیه شهدا می شنوییم ،انسان با نگاهی گذارا به زندگی امروز خود، تکان می خورد که ما کجا هستیم و شهدا کجا؟! از شهیدی در خصوص حساسیتش به بیت المال خاطره ای است که آدم را شگفت زده می کند نقل می کنند: «یک روز جلوى تدارکات واحد تخریب، شهید سید حمید جبل عاملى -اهل اصفهان- شهیدرضاعلی پاک نسب را خطاب قرار داد و گفت: آقا رضا! میاى پوتین هایمان را با هم عوض کنیم؟ رضا بهش گفت: حمیدجان! انبار پوتین تمام کرد، قراره هفته بعد به ما پوتین بدهند، من پوتینم پاره و فرسوده شده ، مى خواى فداکارى کنى؟ سیدحمید گفت: نه بحث فداکارى نیست، من قراره برم شلمچه، و شما قراره فعلا اینجا بمونید. دلم مى خواد این پوتین نوىِ خودم رو بدم به شما و شما پوتین کهنه ات رو بدى به من. رضا پرسید: آخه براى چى؟ سیدحمید بهش گفت: رضا جان! دلم نمى خواد با این پوتین نو که تازه از انبار گرفتم برم روى مین، دوست دارم با همین پوتین کهنه شما شهید بشم. این پوتین نو مى تونه تا مدت ها پاى یه رزمنده کار بده.»
در خصوص خلبان شهید علی اقبالی مقدم می گویند: یک موتور گازی داشت کارهای توی پایگاه مثل خرید و ... را همیشه با آن انجام میداد .مرتب از طرف بعضی از خلبانها مورد نکوهش قرار میگرفت؛ میگفتند علی شأن یک خلبان را رعایت نمی کند!
ولی او کاری با این کارها نداشت تا کار بود و پرواز و گردان، ماشین وراننده در اختیارش بود و برای کار شخصی، حتی اگر در مسیر حرکت ماشین گردان بود هرگز توقف نمیکرد
می گفت بر میگردم با همون موتورم میرم، نمیخوام با پول بیت المال حتی یک ترمز برای من زده بشه.
*علی صالحی زاده
برچسب: سبک زندگی شهدا,سبک زندگی شهدایی,سبک زندگی شهدای مدافع حرم,سبک زندگی شهداء,سبك زندگي شهدا,سبک زندگی شهدای دانشجو,سبک زندگی شهدای هسته ای,سبک زندگی شهدای, اسلامی,سبک زندگی رزمندگان و شهدا,سیره و سبک زندگی شهدای دانشجو,
نویسنده: طاها ابراهیمی