خرید بک لینک

نیت کردم تا راهی شوم...

40 روز گذشته است، کاروان قصد بازگشت دارد، پاره تن رسول آنجا مانده است، دل زینب بیقرار است، بیرق ها برافراشته شده و کاروان آماده حرکت است.

بارانی از گلوله می بارید، دشمن با گلوله های تانک می خواست خاکریز را از جلویمان بردارد. سعید به همراه بچه های تخریب بود، می گفتند که میدان مین این بار با هر سری دیگر متفاوت تر و بسیار پیچیده تر است. شب قبل از عملیات به من گفت: به دلم برات شده که این عملیات آخری است که با هم هستیم، اگر هر کداممان شهید شد باید قول دهد که دیگری را شفاعت کند و آن، که زنده می ماند اگر راه کربلا باز شد به نیت دیگری سلامش را به آقا برساند. آن شب سعید آسمانی شد و من ماندم با کوله باری از مسئولیت در ادامه راه شهدا.

کاروان در حرکت است و نیت کردم تا راهی شوم...هم قدم با کاروانی که 40 روز سختی های فراوانی را دیده اند. نیت کردم تا راهی شوم تا بگویم بر عهدی که با او بسته ام هنوز استوار ایستاده ام.

28 سال از آن زمان گذشته است، اما دلش هنوز در مجنون مانده است، می گوید: گردان هنوز باز نگشته اند، باید به دنبال گردان برویم. یکدفعه فریاد می زند: یا زینب، یا حسین... و از هوش می رود... تخت کناری حاجی می گوید: وقتی تلویزین حرم امام حسین و کربلا را نشان می دهد، دگرگون می شود و این جملات را می گوید و از هوش می رود، شب عملیات بدر موج انفجار می گیرد. بعد از ساعاتی که حالش به حالت عادی برمی گردد داستان آن شب را می گوید و مثل باران دانه های اشک از چشمانش خارج می شود، می گوید: معتقد بودیم که حتما هر شب زیارت عاشورا را بخوانیم، آن شب نیز زیارت را خواندیم از دسته ما همه شهید شدند و من ماندم! گریه امانش را برید... گفت آنها به حقیقت زیارت عاشورا را می خواندند و من پر از گناه بودم، آنها حسین(علیه السلام) را با تمام وجود طلب می کردند و من فقط لقلقه زبانم بود و حال 28 سال است در این آسایشگاه هستم. موج گرفتگی و اعصاب را حتی در این روزگار نیز نمی گذارد تا راهی کربلا شوم و...

کاروان در حرکت است و نیت کردم تا راهی شوم... می گفت اینگونه رفتن به کربلا شیرین نیست، کربلا رفتن خون می خواهد، باید عاشورایی باشی تا به کربلا راهی شوی. می گفت: می خواهم برات شهادت را این بار از آقا بگیرم، دوست دارم یک روز به جای خودم، عکسم را به حرم بیاورند و بگویند: شهید... به او گفتم: حالا سید کو جنگ؟ و کو شهادت؟.. خندید و گفت: اگر آقا تایید کند خودش راه شهادت را نیز نشان می دهد. سوریه آن راهی بود که سید از آن دم می زد... و محرم بود که سید نیز در شام، کربلایی شد.

کاروان در حرکت است و نیت کردم تا راهی شوم... کوله را بسته ام و پر از نام شهید است و جانباز...

امام صادق فرمود:«کسى که با پای پیاده به زیارت امام حسین(ع) برود، خداوند به هر قدمى که برمى دارد یک حسنه برایش نوشته می شود»

نیت کردم بیاد بچه های فتح المبین، محرم، خیبر، والفجرها و کربلاها و مدافعان حرم باشم..

هر قدمی را که بر می دارم و تا هر عمودی که می روم به یادی عزیزی از دلاوران دیارم باشم،و انان را سهیم در این ثواب نمایم. نیت کردم راهی کاروان اربعین شوم و در راه برای مهدی فاطمه(عجل الله فرجه) بسیار دعا کنم.

*علی صالحی زاده

برچسب: پیاده روی اربعین,پیاده روی اربعین 95,پیاده روی اربعین 94,پیاده روی اربعین 93,پیاده روی اربعین 92, نویسنده: طاها ابراهیمی تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 12:40

صفحه بندی